contrast | پادیست | پادیستیدن

contrast | پادیست | پادیستیدن

contrast | پادیست | پادیستیدن

پادیست | pâdist | pâdistidan

پادیست، فعل، نام یا صفتی است که از همنشینی  پاد (در ایرانی باستان: *pāta-/pāti، در اوستایی: patiti-) و ایستیدن ساخته شده است. در فرهنگ دهخدا آمده ایستیدن . [ دَ ] (مص ) ایستادن و آغاز نمودن . (آنندراج ). ایستادن و آغاز کردن . (ناظم الاطباء). ایستادن . (فرهنگ فارسی معین ): المواکبه ؛ برکاری ایستیدن . (تاج المصادر بیهقی ). المواقفه ؛ با کسی در جنگ بایستیدن و با کسی در چیزی فروایستیدن در معاملتی . (تاج المصادر بیهقی ).

pâd+ ist = pâdist
پاد + ایست = پادیست | پادیستیدن


contrast
هم‌ سنجى‌، مغايرت‌، برابركردن‌، تباين‌، مقابله‌، تقابل‌ كنتراست‌، مقايسه‌ كردن‌
(روانشناسى‌)تقابل‌
(علوم‌نظامى‌)رنگ‌ زمينه‌، مقابله‌، مغايرت‌، زمينه‌ طرح‌ و سايه‌
(هواپيمايى‌)اختلاف‌ شدت‌ فروزندگى‌ بين‌ اجزاء مختلف‌ يك‌ عكس‌
(كامپيوتر)فيلترى‌ كه‌ روى‌ صفحه‌ نمايش‌ مى‌ گذارند تا جذب‌ نور را بيشتر كنند و از ناراحتى‌ چشم‌ جلوگيرى‌ كند، دكمه‌ كنترلى‌ روى‌ صفحه‌ نمايش‌ كه‌ اختلاف‌ بين‌ ‏n‏o‏t‏-‏e سياه‌ و سفيد يا رنگها را تغيير مى‌دهد، تفاوت‌ بين‌ سياه‌ و سفيد يا بين‌ رنگها، بررسى‌ تفاوتهاى‌ دو مجموعه‌ اطلاعات‌، تباين‌

Narcis


contrast     con.trast
­
  • مقايسه‌ كردن‌ (براى نشان‌ دادن‌ تفاوت‌ها)، همسنجى‌ كردن‌، برابر هم‌ گذاشتن‌، برابر نهش‌ كردن‌، پاديست‌ كردن‌
    to compare and contrast
    وجوه‌ تشابه‌ و تمايز را نشان‌ دادن‌
    he contrasted the two poems
    او آن‌ دو شعر را همسنجى‌ كرد.‏
  • (با:‏ h‏t‏i‏w‏) تضاد داشتن‌ (با)، مغاير بودن‌ با
    his deeds contrasted with his words
    رفتار او با حرفهايش‌ تضاد داشت‌.‏
  • مقايسه‌، برابر نهش‌، همسنجى‌، تقابل‌، پاديست‌، تباين‌، همبرنهاد
  • تفاوت‌ (به‌ ويژه‌ بين‌ دو چيز مورد مقايسه‌)
    the noticeable contrast between those two countries
    تفاوت‌ چشمگير بين‌ آن‌ دو كشور
  • (شخص‌ يا چيز) متفاوت‌، برابر نهشته‌
  • (نقاشى‌ و تصوير تلويزيونى‌ و سينمايى‌ و غيره‌) تضاد، كنتراست‌ (ميزان‌ تضاد بين‌ دو رنگ‌ و غيره‌)، پادنمايى‌
    contrast lighting
    نورپردازى داراى كنتراست‌

 

Aryanpur

Cambridge Advanced Learner’s Dictionary

contrast
contrast /ˈkɒn.trɑːst/ US /ˈkɑːn.træst/
noun [C or U]
an obvious difference between two or more things:
I like the contrast of the white trousers with the black jacket.
The antique furnishing provides an unusual contrast to the modernity of the building.
There’s a marked contrast between his character and hers.
Their economy has expanded enormously, while ours, by/in contrast, has declined.
The amount spent on defence is in stark/sharp (= in very noticeable) contrast to that spent on housing and health.
I love his use of contrast (= strong differences between light and darkness) in his later photographs.

contrast /kənˈtrɑːst/ US /-ˈtræst/
verb
1 [T] to compare two people or things in order to show the differences between them:
If you contrast some of her early writing with her later work, you can see just how much she improved.

2 [I] If one thing contrasts with another, it is very different from it:
The styles of the two film makers contrast quite dramatically.
The sharpness of the lemons contrasts with the sweetness of the honey.

contrasting /kənˈtrɑː.stɪŋ/ US /-ˈtræs.tɪŋ/
adjective
very different:
contrasting colours/flavours
the contrasting attitudes of different age-groups

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *