filter | پالاک

filter | پالاک

معادل فارسی فیلتر: پالاک | pâlâk

معنی فارسی filter در فرهنگ نارسیس

filter
صافى‌، پالونه‌، اب‌ صاف‌ كردن‌، تصفيه‌ كردن‌، پالودن‌ صاف‌ كردن‌، چيزيكه‌ بعضى‌ پرتوها از ان‌ ميگذرندولى‌ حائل‌ پرتوهاى‌ ديگر است‌
(الكترونيك‌)صافى‌
(روانشناسى‌)صافى‌، پالودن‌
(عمران‌)صافى‌
(علوم‌نظامى‌)صافى‌، صاف‌ كردن‌، صاف‌ كردن‌ نور، فيلتر
(معمارى‌)پالودن‌، صافيدن‌، صافى‌ پالايه‌، صافى‌
(هواپيمايى‌)پالونه‌، تورى‌، صافى‌، فيلتر
(علوم‌مهندسى‌)صاف‌ كردن‌ يا شدن‌، فيلتر صافى‌، پالايه‌
(نجوم‌)صافى‌، فيلتر
(شيمى‌)صافى‌
(زيست‌شناسى‌)پالايه‌
(كامپيوتر)انتخاب‌ ركوردهاى‌ مختلف‌ از فايل‌ پايگاه‌ داده‌ ها، انتخاب‌ كلمه‌ چند بيتى‌، حذف‌ عناصر ناخواسته‌ از فايل‌ يا سيگنال‌، الگى‌ اعداد دودويى‌ براى‌ انتخاب‌ بيتهاى‌ مختلف‌ از كلمه‌ دو دويى‌، مدار الكترونيكى‌ كه‌ فركانس‌هاى‌ خاص‌ اجازه‌ عبور مى‌دهد و ديگران‌ بايد متوقف‌ باشند، صافى‌، فيلتر

معنی فارسی filter در فرهنگ آریانپور

filter     fil.ter

(اسباب‌ تصفيه‌ى آب‌ و گاز و هوا) پالونه‌، صافى‌، پالاوان‌، بيزه‌، فيلتر، پرويزن‌، پا لايه‌، پالاگر، مشتوك‌

  • coffee filter
  • صافى‌ قهوه‌
  • پالاک سیگار
  • oil filter
  • (اتومبيل‌) فيلتر روغن‌
  • پالاک روغن
  • cigaret filter
  • فيلتر سيگار
  • پالاک سیگار
  • a filter cigaret
  • سيگار مشتوك‌ (فيلتردار)
  • سیگار پالاکی
  • air filters cleanse the room’s air of smoke and dust
  • پالونه‌هاى هوا هواى اتاق‌ را از دود و گرد و خاك‌ مى‌زدايند.‏
  • پالاک‌های هوا، دود و گرد و غبار اتاق را پاک می کند.

هر ماده‌اى كه‌ براى پالاييدن‌ يا صافى‌ كردن‌ به‌كار مى‌رود مثلا:‏ كاغذ به‌ شكل‌ قيف‌، شن‌ و ماسه‌، غشا، پنبه‌، زغال‌، نمد، پارچه‌، تورى

(نور -‏ فيزيك‌) برق‌ پالا (دستگاهى‌ كه‌ فقط‌ جريانات‌ برق‌ داراى بسامدهاى بخصوصى‌ را عبور مى‌دهد)، نور پالا (ماده‌اى كه‌ برخى‌ از رنگ‌ها را عبور نمى‌دهد)

  • a color filter for a camera lens
  • فيلتر رنگى‌ براى عدسى‌ دوربين‌ عكاسى‌
  • پالاک رنگی برای لنز دوربین

ریشه شناسی پالوتار و پالاک

 

پال + اک = پالاک

  • پهلوی: پالوتَن | pâlutan به معنای پالودن، پالائیدن، صاف کردن، از آبکش گذراندن، تصفیه کردن
  • فارسی: پالودن . [ دَ ] (مص ) ترویق . تصفیه . صافی کردن . صاف کردن . (رشیدی ) (برهان ). تصفیه کردن . مصفّی کردن . پالیدن . پالائیدن . از مصفاة گذرانیدن .از صافی گذرانیدن . از صافی یا غربال نرمه ٔ کوفته یاصافی چیزی را گرفتن و از زبره و دردی و خرّه جدا کردن . بیرون کردن مایعی سبوس و نخاله دار را از تنگ بیزی تا فضول بر سر تنگ بیز آید و صافی فروبیزد. چیزی آب دار را از اَلک و مانند آن درکردن تا ثفل بر روی ماند و صافی آن فروشود ۞ ؛ تصفیق . پالودن شراب ؛ تصفیق . تصفیه . ترویق
  • کردی: pâlâwtin، pâlândin، pâlin به معنای پالودن
  • بلوچی: palây، palâyta به معنی پالودن

 

filter در فرهنگ انگلیسی Longman

 

filter

From Longman Dictionary of Contemporary English

fil‧ter1 /ˈfɪltə $ -ər/  noun [countable]

1 something that you pass water, air etc through in order to remove unwanted substances and make it clean or suitable to use

water/air/oil etc filter

 a pond filter

 coffee filter papers

 filter cigarettes (=with a filter at the end)

2 a piece of equipment or computer program that only allows certain sounds, images, signals, types of information etc to pass through it

 a UVA light filter

 The firm uses electronic filters to prevent workers from accessing the Internet.

3 British English a traffic light that shows car drivers when they can turn right or left

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا