پسوند تار | تَر | دار | تُر
پسوند «ـتَر» در زبان اوستایی
پسوند -tar که زاینده پسوند تار است، یکی از پرکاربردترین و کهنترین پسوندهای سازندهٔ اسمِ فاعل در زبان اوستایی است. این پسوند که جنسیت آن در اوستایی معمولاً مذکر است، بهصورتهای گوناگونی با آپوپونی (Apophony) یعنی «دگرگونیِ مصوّتِ پسوند» ظاهر میشود. شکلهای ثبتشدهٔ آن در اوستایی عبارتاند از:
-
°tār-
-
°tar-
-
°ϑr-
این سه شکل به وضعیتهای صرفی مختلف مربوط میشوند و نشاندهندهٔ حضور یک الگوی کهن هندواروپایی در ساخت اسم فاعل هستند.
از رایجترین کاربردهای این پسوند، ساختن واژههایی است که کنش یا نقش فاعلی را نشان میدهند. نمونههای شناختهشده در اوستایی عبارتاند از:
-
staōtar- به معنای «ستاینده، ستایشگر»
-
jaṇtar- به معنای «کشنده»
-
dātar- به معنای «دهنده، آفریننده، بنیانگذار»
-
pātar- به معنای «پاسدار، نگهبان»
-
sāstar- به معنای «فرمانروا، ستمگر»
این نمونهها نشان میدهند که پسوند -tar در اوستایی نقشی اساسی در واژهسازیِ فعّال دارد و با گذر زمان در زبانهای ایرانی میانه و نو نیز اثر آن بهصورتهای گوناگون باقی مانده است.
پسوند -ter در نامهای خویشاوندی
این پسوند تنها در ساخت اسم فاعل بهکار نمیرفته، بلکه بخشی از واژگان بنیادین خانواده در زبانهای هندواروپایی نیز از همین ریشه ساخته شدهاند. برخی از مهمترین آنها که همریشه با اوستایی هستند عبارتاند از:
-
pitar- «پدر» ← هندواروپایی *ph₂ter- ، سنسکریت pitár-
-
mātar- «مادر» ← هندواروپایی *méh₂ter- ، سنسکریت mātár-
-
duɣδar- «دختر» ← هندواروپایی *dhugh₂tér- ، اوستایی کهن dugǝdar- ، سنسکریت duhitár-
-
brātar- «برادر» ← هندواروپایی *bhréh₂ter- ، سنسکریت bhrātár-
کاربرد این پسوند در واژگان خویشاوندی نشان میدهد که *-ter- نقشی بنیادی در زبان نیاایرانی و نیا-هندواروپایی داشته و بخشی از کهنترین لایههای واژهسازی این زبانهاست.
گسترش پسوند تار -tār در فارسی میانه و فارسی نو
در فارسی میانه، پسوند تار همچنان سازندهٔ نام فاعل است (مثلاً در -stār / -stārag)، و در فارسی نو، به دو صورت اصلی تحول یافته:
۱. -tār / -tar (باقیماندهٔ کهنتر)
2. -dār (گونهٔ دیگر تحولیافته از همین پسوند در برخی ساختها)
اما در بسیاری از واژهها، همان عنصر -tār دستنخورده مانده و در واژههای فراوانی دیده میشود.
نمونههای مهم از متون فارسی:
-
فرُوختار – فروشنده (از ریشهٔ *vak- «گفتن» ← «سفارش کردن، اعلام کردن فروش»)
-
بِستار – بندکننده، سپس «بستهشده، رهین»
-
دوستار – دوستدارنده
-
خریدار – خریدکننده، مشتری
-
مردار، کشتار، کردار، گفتار، جستار، نمودار، بردار، بختار و دهها نمونهٔ دیگر
این موارد نشان میدهد که پسوند -tār نه فقط اسم فاعل، بلکه اسم ابزار، اسم کیفیت، اسم عمل، و حتی صفت نیز میسازد.
۴. تحلیل واژهشناختی برخی نمونهها از پسوند تار
۴.۱. فرُوختار /fu.rōx.tār/
«فروشنده» (برهان قاطع، بلعمی).
بازسازی ایرانی باستان:
-
fra-vaxtāram (acc.) ← fra-vaxtār- «فروشنده»
-
ریشه: vak- «گفتن» + fra- «پیشـ» + پسوند -tār
۴.۲. بِستار /bas.tār/
در متون کهن: «بستهشده، رهین، بنده».
ریشهٔ اصلی آن اسم فاعل بوده: «بندکننده».
ایرانی باستان:
-
band-tāram (acc.) ← band-tār-
-
ریشه band- «بستن» + -tār
در فارسی، معنای نتیجهٔ عمل («بسته، رهین») غلبه یافته و حتی معنای «کنیز / پرستار» نیز پیدا کرده است.
۴.۳. خریدار /xa.rī.dār/
در اصل به معنی «خریدکننده» (نه معنای مجازیِ امروزی «ارزشمند»).
ایرانی باستان:
-
xriđāram (acc.) ← xriđtār-
-
ریشهٔ xriđ- «خریدن» + -tār
۴.۴. دوستار /dōs.tār/
در اصل «دوستدارنده» (نه «دوستدار» در معنای نو).
ایرانی باستان:
-
đauštāram (acc.) ← đauštār-
-
ریشه đauš- «دوست داشتن» + -tār
از اینرو، اشتقاق «دوستار» از «دوستدار» غلط است؛ هر دو از ریشهٔ مستقل اوستایی میآیند.
۵. الگوی ساخت +tār در فارسی
در همهٔ این نمونهها ساختار زیر حفظ شده است:
ریشهٔ فعلی + tār → اسم فاعل / انجامدهنده / عامل / یا نتیجهٔ عمل
به همین دلیل، دستهٔ بزرگی از واژهها با همین الگو ساخته شدهاند:
-
دادار، خواستار، جستار، کردار، گفتار، نمودار، گرفتاری، بستار، مردار، کشتار، بردار، بختار، دیدار و…
این الگو یکی از پویاترین و پایدارترین سازههای واژهسازی در شاخهٔ ایرانی بهشمار میرود.
جمعبندی
پسوند تار / -tār / -tar یکی از کهنترین پسوندهای زبان اوستایی و هندواروپایی است که:
-
در اوستایی اسم فاعل میساخت،
-
در فارسی میانه پایدار ماند،
-
در فارسی نو همچنان در دهها واژهٔ بنیادین وجود دارد،
-
و گاه معنای فاعلی، گاه ابزاری و گاه نتیجهٔ عمل را منتقل میکند.
این پسوند از مهمترین شواهد پایداری ساختهای هندواروپایی در زبان فارسی است و نقش آن در شکلگیری واژگان کهن ایرانی بسیار گسترده و بنیادی بوده است.
بررسی واژهٔ «کفتار» و پیوند آن با پسوند –تار
واژهٔ فارسی کَفتار / kaftār بازماندهای کهن است و صورت میانفارسی آن haftār بوده است. در لهجهها و زبانهای ایرانی نیز صورتهای گوناگون دارد:
-
بشکردی: haptōr، hówtar
-
طیبی: keftāl
-
آشتیانی: kafdāl
-
بختیاری: kaftār
- تاجیکی: kaptōr
این گوناگونی آوایی نشان میدهد که بخش دوم واژه ـتار / ـتال / ـتول / ـتَل احتمالاً پسوندی کهن است، نه بخشی از ریشه. بنابراین بررسی نقش ـtar در معنیشناسی این واژه منطقی است.
۱. کفتار بهمعنای «شکارنده / کاننده»؟
چنانکه صادق کیا اشاره کرده، یکی از تحلیلها این است که kaft- / haft- ریشهای با معنای «کندن، کاویدن، شکافتن» باشد.
رفتار زیستی کفتار ــ کندن گورهای حیوانی، بیرون کشیدن لاشهها، شکافتن استخوانها ــ با چنین معنایی سازگار است.
در این صورت:
kaft + ār / tar → kaftār = آنکه میکَند / آنکه میکاود / شکافنده
این تحلیل دقیقاً همان الگوی اسم عامل با ـtar است.
۲. تحلیل آوایی: دگرگونی tar → tār → dāl / tál
صورتهای «کفتال، کفتول، هوتار، کفتار» نشان میدهد که:
-
tār → tāl / təl / tor در گویشها کاملاً طبیعی است.
-
حرکت واکهای ā ممکن است کوتاه یا تنگ شود.
-
«ر» پایانی گاه حذف یا تبدیل به «ل» شده است.
این همان رفتار تاریخی پسوند –tar در بسیاری واژههاست.
۳. نظریهٔ koğ «کج» و رفتار خمیدهٔ کفتار
پیشنهاد مورگنستیرنه این است که ریشهای مانند *koğ «کج، خمیده» (اشاره به راه رفتن عجیب کفتار) با یک جزء دوم –pada «پا» ترکیب شده باشد.
اما این نظریه بهلحاظ ریختشناختی منسجم نیست و با پراکندگی گستردهٔ پسوند –tar در نام جانوران و عاملها هماهنگ نیست.
اما اگر بپذیریم که:
koğ → kaf / haf (با دگرگونی آوایی)
و سپس koğ + tar → koftar / kaftār
آنگاه همچنان پسوند تار / –tar نقش اسمیساز دارد و ساخت واژه قابل دفاع است.
جمعبندی و نتیجه
بر پایهٔ شواهد اوستایی، هندواروپایی و گویشی، محتملترین تحلیل این است که:
