transport | ترابرد | تربرد

واژه Transport یعنی جابه‌جا کردن یا جابه‌جا شدن چیزی (کالا، انسان، داده و…) از یک جا به جای دیگر، چه به‌صورت فیزیکی و چه مجازی (مانند انتقال داده‌ها در شبکه). برای معنی transport در فارسی ما ترابرد و تربرد را پیشنهاد داده ایم. در ادامه به بررسی معنی transport و کاربرد ترابرد و تربرد خواهیم پرداخت.

آوانویسی ترابرد و تربرد

  • ترابرد |ترابُرد| tarābord
  • تربرد |تربُرد| tarbord

نقش‌ها و معانی transport:

1. Transport (اسم)

تعریف:
فرآیند، روش یا وسیله‌ای برای جابه‌جایی چیزها یا افراد.

نمونه جمله:
Road transport is the most common in rural areas.
ترجمه: ترابرد/تربرد جاده‌ای در مناطق روستایی رایج‌ترین است.


2. Transport (فعل)

تعریف:
عمل جابه‌جا کردن چیزی یا کسی از جایی به جای دیگر.

نمونه جمله:
The truck transports goods across the border.
ترجمه: کامیون، کالاها را از مرز ترابرد/تربرد.


3. در علوم رایانه (تعریف فرهنگ رایانه آکسفورد):

transport:

  1. سازوکارِ جابه‌جاییِ یک رسانهٔ ذخیره‌سازی اطلاعات در برابر ایستگاه دسترسی
    (مانند حرکت نوار یا سند در برابر هد خواندن/نوشتن).
    ▫️ مثال: document transportترابرد/تربرد سند

  2. سرویسی در یک شبکه ارتباطی (محلی یا گسترده) یا لایه‌ای از معماری شبکه که این سرویس را فراهم می‌کند.
    ▫️ مثال: transport layer → لایهٔ ترابرد/تربرد

 

ریشه شناسی ترابرد و تربرد

واژه ترابرد و تربرد در زبان پارسی که واژه ای نو پدید است از دو بخش [تر/ترا + برد] ساخته شده است.

پیشوند tar و tarā:

بخش “ترا” و “تر” از ریشه ایرانی باستان -tar “عبور کردن، گذشتن، گذر کردن” | ریشه اوستایی -tar “به آن سوی چیزی رسیدن، گذشتن”، ماده کنونی taraya، صفت مفعولی tərəta ” |  از ریشه آریانی -ter* از بالای چیزی عبور کردن،، از میان چیزی گذشتن، بر چیزی چیره شد” (pokorny IEW 1074) | در پهلوی سنگ نوشته بخش dār در واژه widārtan “تحمل کردن، تاب آوردن | در پهلوی مانوی بخش dēr در واژه widēr ” گذشتن، گذراندن، گذر کردن از طریق” (Henning verb 192, Boyce W-list) | پهلوی اشکانی در واژه wiðar “گذشتن، ذر کردن” (Ghilain ELP 57) | پهلوی زردشتی widarišhn(ih) “‘گذر، گذشت، مرگ”، widarišnig “گذرا”، widār “گدار، گذر”، widarag “‘گذره، راه” (MacKenzie CPD 90) | پازند vadardan, vadīrdan > ماده مضارع vadar- vadēr بنخان(Nyberg MP || 216) | سکایی -bitar از (*vi-tar) “گسترش دادن، توسعه دادن’ (از نبیگ فرهنگ ختنی سکایی والتر بیلی برگ 282) | سغدی wytr/witar “رفتن، گذشتن، روانه شدن” | سغدی بودایی wyt’yr/witir-/witar / (همچنین wi-trya که در یغنابی tir گشته) “روانه شدن، رهسپار شدن، به راه افتادن”، گذشته witart (از نبیگ فرهنگ سغدی قریب 10543 / 10539) و  | خوارزمی bndry از ریشه فرضی apa-ni-taraya “بیرون آوردن، محروم کردن”، fcwr از ریشه فرضی fra-tarw ” برتری داشتن، تقدم داشتن” (از نبیگ کارواژهای خوارزمی صمدی برگ 22 و 69) | آسی ایرونی: tæryn و آسی دیگوری tærun “راندن، حرکت دادن” (از نبیگ Abaev IESO ||| برگ 278) | پشتو: -tēr از ریشه فرضی trya “سپری شده، گذشته” (از نبیگ ریشه شناسی واژگان پشتو گئورگ مورگنستیرنه برگ 82) | پارسی گذشتن، و ماده ماضی گذشت، ماده کنونی گذر، گذره، گذرگاه | آذری: güzār “گذار، راه”

کارواژ بر/برد/بردن:

از مصدر بُردن و بوردن در پارسی، بن کاواژ bar “چیزی یا کسی را از جایی به جای دیگر رساندن، انتقال دادن، حمل کردن” | مصدر پهلوی burtan از (نبیگ Nyberg Man.Pahl برگ 50) | ماده گذشته burt از ایرانی باستان برانگاشته brta و ماده کنونی از ایرانی باستان برانگاشته bara | سنسکریت: bhr :”حمل کردن، بردن، حمایت کردن، حفظ کردن، آوردن” | پارسی باستان: bar “بردن، حمل کردن، آوردن” (از نبیگ Hb برندشتاین – مانفرد مایرهوفر برگ 110 ) | پهلوی ترفانی و پارتی: از ریشه br با مصدر burdan “بردن، آوردن” (از نبیگ Henning Verbum برگ 175 / نبیگ Ghilain ELP برگ 58 / نبیگ Durkin-Meisterernst DMMPP برگ 109) | سغدی: βr/br “بردن، آوردن”،  (از نبیگ فرهنگ سغدی قریب شماره 3499) | سکایی bar “بردن، سواری کردن، تاختن”، ttuvar “آوردن، حاضر کردن”، puror “دور بردن، گرفتن، غصب کردن” از ریشه برانگارده parā-bara، haur “دادن، بخشیدن، عطا کردن” از ریشه برانگاشته fra-bara (از نبیگ Emmerick SGS) | خوارزمی: βr “آوردن، حاضر کردن”

ریشه شناسی transport

 

transport(v.)

late 14c., transporten, “convey from one place to another,” from Old French transporter “carry or convey across; overwhelm (emotionally)” (14c.) and directly from Latin transportare “carry over, take across, convey, remove,” from trans “beyond, across” (see trans-) + portare “to carry” (from PIE root *per- (2) “to lead, pass over”).

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا