alias | انیا

alias | انیا

اِنیا | enyā || اِنیانام | enyanam

نام‌ مستعار
(كامپيوتر)(در شبكه‌) نام‌ ديگرى‌ كه‌ علاوه‌ بر نام‌ كاربر استفاده‌ مى‌شود، نام‌ جانشينى‌ كه‌ به‌ فايل‌، پورت‌، وسيله‌ يا خانه‌اى‌ از صفحه‌ گسترده‌ داده‌ مى‌شود، نام‌ جانشين‌، نام‌ مستعار نام‌ عاريتى‌
Narcis

  • اسم‌ مستعار، معروف‌ به‌، طور ديگر، نام‌ ديگر، نام‌ دروغين‌
  • (كامپيوتر) نام‌ ساختگى‌

Aryanpur

alpha | آگان

alpha | آگان

آگان | āgān

حرف‌ اول‌ الفباى‌ يونانى‌، اغاز شروع‌، ستاره‌ء اول‌
(هواپيمايى‌)الفا
(نجوم‌)الفا
(كامپيوتر)اولين‌ گونه‌ يك‌ محصول‌ كامپيوترى‌
Narcis

  • اولين‌ حرف‌ الفباى يونانى‌، آلفا
  • آغاز، ابتدا، شروع‌
  • (نجوم‌ – A‏ بزرگ‌) درخشان‌ترين‌ ستاره‌ى هر صورت‌ فلكى‌
  • (شيمى‌) آلفا، ذره‌ى آلفا

Aryanpur

alphanumeric | آگانمریک

alphanumeric | آگانمریک

alphanumeric | آگانمریک

آگانمَریک | āgānmaric

(كامپيوتر)عملوندى‌ كه‌ مى‌تواند شامل‌ حروف‌ الفبا‏- عددى‌ مانند رشته‌ ها باشد، صفحه‌ كليدى‌ كه‌ شامل‌ حروف‌ و اعداد است‌، وسيله‌ نمايش‌ كه‌ حروف‌ و اعداد را نمايش‌ مى‌دهد، داده‌اى‌ كه‌ بيان‌ كننده‌ حروف‌ الفبا و اعداد عربى‌ است‌، حروف‌ روى‌ و اعداد عربى‌ (و ساير علامتها)، ى‌ از حروف‌ الفبا‏- عددى‌ كه‌ به‌ عنوان‌ يك‌ واحد دستكارى‌ و استفاده‌ مى‌شود، الفبا عددى‌ 
Narcis

­داراى الفبا و عدد، وابسته‌ به‌ كاربرد حروف‌ الفبا و اعداد با هم‌، وات‌ شماره‌اى
Aryanpur

beta | بگان

beta | بگان

بِگان | begān

بتا، دومين‌ حرف‌ الفباى‌ يونانى‌
(هواپيمايى‌)بتا
(نجوم‌)بتا
Narcis

  • نام‌ تجارتى‌ دستگاه‌ الكترونيكى‌ براى ضبط‌ و گذاشتن‌ نوار ويديو
  • ويديو كه‌ با اين‌ دستگاه‌ كار كند (نام‌ كامل‌ آن‌:‏ x‏a‏m‏a‏t‏e‏B‏)
  • حرف‌ دوم‌ الفباى يونانى‌
  • رقم‌ دوم‌ (فهرست‌ يا ليست‌)، نفر يا چيز دوم‌
  • (نجوم‌) نام‌ دومين‌ ستاره‌ى هر استارگان‌ (صورت‌ فلكى‌) از نظر ميزان‌ درخشش‌ (كه‌ بعد از آن‌ نام‌ استارگان‌ ذكر مى‌شود مثلا:‏ i‏r‏u‏a‏t‏n‏e‏C‏ a‏t‏e‏B‏)
  • (شيمى‌) ساختمان‌ ثانوى، ساختار بتا

Aryanpur

delay | درنگ

delay | درنگ

دِرَنگ | derang

تاخير، به‌ تاخير افتادن‌ تاخيركردن‌، بتاخيرانداختن‌ تعلل‌
(روانشناسى‌)درنگ‌
(علوم‌نظامى‌)عمليات‌ تاخيرى‌، تاخير، به‌ تاخير انداختن‌
(هواپيمايى‌)تاخير ‏[فاز‏] (حقوق‌)ديركرد، تاخير
(علوم‌مهندسى‌)تاخير
(تجارت‌خارجى‌)تاخير
(فقهى‌)تاخير، ديركرد
(كامپيوتر)وسيله‌ ايكه‌ براى‌ سيگنالى‌ طول‌ مى‌ كشد تا ارسال‌ شود، خير داده‌ كاملاگ‌ خوانده‌ مى‌شود، دوباه‌ توليد مى‌شود و به‌ ورودى‌ برمى‌ گردد، يچ‌ بسته‌ به‌ ديگرى‌ عبور مى‌كند، مدت‌ زمانى‌ كه‌ چيزى‌ ديرتر از برنامه‌ ريزى‌ انجام‌ شود، خيرى‌ ايجاد كردن‌ در چيزى‌، تاخير
Narcis

  • درنگ‌، تاخير، ديركرد، ديرآيى‌، تعلل‌، دفع‌الوقت‌، سردوانى‌، ديرروى، معطلى‌، فوت‌ وقت‌، مولش‌، ديرفرست‌، گربه‌ رقصانى‌
  • مدت‌ تاخير
  • تاخير كردن‌، ديركردن‌، موليدن‌، ديرآمدن‌ يا رفتن‌، ديرفرستادن‌، درنگيدن‌، درنگ‌ كردن‌
  • به‌ تاخير انداختن‌، بطى‌ كردن‌، كند كردن‌ (حركت‌)
  • به‌ بعد موكول‌ كردن‌، اين‌ دست‌ و آن‌ دست‌ كردن‌، گربه‌ رقصانى‌ كردن‌، لفت‌ دادن‌

Aryanpur

home screen | مان اسپر

[vc_row][vc_column][vc_column_text]

home screen | مان اسپر

home screen | مان اسپر

مان اِسپَر | mān espar

صفحه اصلی

مان اسپر در واقع home screen یا صفحه اصلی سیستم عامل موبایل یا یک برنامه رایانه ای می باشد. تقریبا همه گوشی های هوشمند دارای فرمی از مان اسپر یا صفحه اصلی هستند که راه ارتباطی شما با برنامه ها، بخش تنظیمات و یا اعلان های سیستم عامل هستند.

 

 

[/vc_column_text][/vc_column][/vc_row]

information – آفراس

[vc_row][vc_column][vc_column_text]

informationآفراس

آفراس | āfrās

اطلاع‌، اخبار، مفروضات‌ اطلاعات‌، سوابق‌، معلومات‌ اگاهگان‌، پرسشگاه‌، استخبار خبر رسانى‌
(اقتصاد)اطلاعات‌، اگاهى‌
(روانشناسى‌)خبر، اطلاع‌، معلومات‌
(عمران‌)اطلاعات‌
(علوم‌نظامى‌)اطلاعات‌، اخبار، اطلاع‌ دادن‌
(حقوق‌)اطلاعات‌، اگاهى‌، خبر، اطلاع‌، تهمت‌، اتهام‌، اعلام‌ جرم‌ صادره‌ از ناحيه‌ مامورتعقيب‌
(علوم‌مهندسى‌)اطلاع‌، داده‌ ها، معلومات‌ معيطات‌
(كامپيوتر)نمايش‌ اطلاعات‌ روى‌ وسله‌ خارجى‌، دانش‌ نمايش‌ داده‌ شده‌ به‌ شخص‌ به‌ صورتى‌ كه‌ قابل‌ فهم‌ باشد، داده‌ پردازش‌ شده‌ و مرتب‌ شده‌ براى‌ تامين‌ قواعد با معنى‌، اطلاع‌، اطلاعات‌، اگاهى
Narcis

  • اطلاع‌، مطلع‌ سازى، آگاهى‌، آگهداد
  • دانش‌، آموخته‌، داده‌(ها)، دانستنى‌(ها)
  • (ميز يا اداره‌ يا جايى‌ كه‌ به‌ پرسش‌ مردم‌ پاسخ‌ داده‌ مى‌شود) اطلاعات‌، آگهگان‌، آگهدادگاه‌
  • (كامپيوتر و تئورى اطلاعات‌:‏ سنجش‌ اطلاعات‌ موجود در پيام‌، هر اطلاعى‌ كه‌ بتوان‌ آن‌ را در كامپيوتر انبار كرده‌ و بعدا بازيابى‌ كرد) آگهداد سنجى‌، اطلاعات‌ كامپيوترى، آگهداشت‌، آگهداشت‌ كامپيوتر
  • (حقوق‌) عرضحال‌ جنايى‌، دادخواست‌ كيفرى، اعلام‌ جرم‌ (صادره‌ از سوى ماءمور تعقيب‌ و غيره‌ ولى‌ نه‌ از سوى y‏r‏u‏j‏ d‏n‏a‏r‏g‏)

Aryanpur[/vc_column_text][/vc_column][/vc_row][vc_row][vc_column][vc_tta_tabs][vc_tta_section title=”ریشه شناسی” tab_id=”1551731760099-a63ec86d-166b”][vc_column_text]

āfrās = ā + frās from from *ā-fras- “to inform” – (*fras/prs)

آفراس = آ + فراس

  • اوستایی: fras-/pərəs ← پرسش کردن، استعلام کردن | to ask, inquire
  • ایرانی باستان: ā-fras* ← آگاهی دادن | to inform
  • فارسی میانه | پهلوی: āprāh/āplāh/āfrās/āfrās ← آموزش، دستور، دكترين‌، پرسش، استعلام، آگاهی | teaching(s), instruction, doctrine
  • پازند: afrh/afrs ← آگهی، پرسش، استعلام، آموزش ها
  • سکایی ختنی: aurāśś/oras̩/auras̩ ← آگاهی دادن | to inform
[/vc_column_text][/vc_tta_section][vc_tta_section title=”McGraw-Hill” tab_id=”1551731760167-13b0ee37-5523″][vc_column_text]
COMMUNICATIONS
Data which has been recorded, classified, organized, related, or interpreted within a framework so that meaning emerges.
McGraw-Hill Dictionary of Science and Technology
[/vc_column_text][/vc_tta_section][vc_tta_section title=”American Heritage” tab_id=”1551735487033-1a252268-885d”][vc_column_text]

information

in·for·ma·tion (ĭn’fər-māshən)
n.

  • Knowledge derived from study, experience, or instruction.
  • Knowledge of specific events or situations that has been gathered or received by
  • communication; intelligence or news. See Synonyms at knowledge.
  • A collection of facts or data: statistical information.
  • The act of informing or the condition of being informed; communication of knowledge: Safety
  • instructions are provided for the information of our passengers.
  • Computer Science. Processed, stored, or transmitted data.
  • A numerical measure of the uncertainty of an experimental outcome.
  • A formal accusation of a crime made by a public officer rather than by grand jury indictment.

American Heritage Dictionary

[/vc_column_text][/vc_tta_section][vc_tta_section title=”etymonline.com” tab_id=”1551736294370-c6bc9437-3df3″][vc_column_text]

information (n.)

late 14c., informacion, “act of informing, communication of news,” from Old French informacionenformacion “advice, instruction,” from Latin informationem (nominative informatio) “outline, concept, idea,” noun of action from past participle stem of informare “to train, instruct, educate; shape, give form to” (see inform). The restored Latin spelling is from 16c.

Meaning “knowledge communicated concerning a particular topic” is from mid-15c. The word was used in reference to television broadcast signals from 1937; to punch-card operating systems from 1944; to DNA from 1953. Information theory is from 1950; information technology is from 1958 (coined in “Harvard Business Review”); information revolution, to be brought about by advances in computing, is from 1966. Information overload is by 1967.

etymonline.com

[/vc_column_text][/vc_tta_section][/vc_tta_tabs][/vc_column][/vc_row]

minimal | کهین

minimal | کهین

کِهین | kehin

كمين‌
(روانشناسى‌)كمينه‌ ‏[كمترين‌‏] (ورزشى‌)حداقل‌، كمينال‌
Narcis

  • وابسته‌ به‌ حداقل‌، كمينه‌اى، كمينى‌
  • وابسته‌ به‌ کِهینیسنیه یا مينى‌ ماليسم‌ (m‏s‏i‏l‏a‏m‏i‏n‏i‏m‏)

Aryanpur

monitor – مانیتار

[vc_row][vc_column][vc_column_text]

monitor – مانیتار

مانیتار | mānītār || مانیتاریدن | mānītāridan

اگاهى‌ دهنده‌، انگيزنده‌ گوشيار، (در راديو) به‌ علائم‌ رمزى‌ مخابراتى‌ گوش‌ دادن‌ مبصر، ديده‌ بانى‌ كردن‌
(روانشناسى‌)بازبين‌، بازبينى‌ كردن‌ نظارت‌ كردن‌
(علوم‌نظامى‌)بازديد كار دستگاه‌، رله‌ كردن‌ پيامها تقويت‌ ارسال‌ امواج‌ به‌ گوش‌ بودن‌ گوش‌ دادن‌ ناظر بودن‌، نظارت‌ كردن‌
(ورزشى‌)اگاه‌ ساز
(زيست‌شناسى‌)فرابين‌، فرانگر
(كامپيوتر)صفحه‌ نمايشى‌ كه‌ قنل‌ امنيتى‌ براى‌ فركانس‌ ديد مورد نظر براى‌ هر نوع‌ كارت‌ گرافيكى‌ دارد، برناه‌ كامپيوترى‌ كه‌ اجازه‌ مى‌دهد دستورات‌ ابتدايى‌ وارد سيستم‌ عامل‌ شوند. (مثل‌ بار كردن‌ برنامه‌ بررسى‌ وضعيت‌ وسيله‌ و….)، برنامه‌اى‌ مقيم‌ در ‏M‏O‏R براى‌ بار كردن‌ سيستم‌ عامل‌ پس‌ ا ز روشن‌ شدن‌ ماشين‌، مدارى‌ كه‌ منبع‌ الكتريسيته‌ را قط‌ ع‌ مى‌كند اگر خطا داشته‌ باشد يا قطعه‌اى‌ را خراب‌ كند، سيستمى‌ كه‌ خطاهاى‌ مدار را بررسى‌ مى‌كند، واحد نمايش‌ تصويرى‌ براى‌ نمايش‌ متن‌ با كيفيت‌ باا يا گرافيك‌، توليد شده‌ توسط‌ كامپيوتر، ‏۱‏-بررسى‌ يا آزمايش‌ چيزى‌ كه‌ كار مى‌كند ‏۲‏-بررسى‌ فرايند يا تجزيه‌ براى‌ اطمينان‌ از اينكه‌ درست‌ كار مى‌كند، يك‌ برنامه‌ كنترلى‌، صفحه‌ نمايش‌ تصوير، مونيتور نمايشگر، مبصر، ديده‌ بانى‌ كردن‌، صفحه‌ نمايش‌

Narcis


  • ناصح‌، پندآموز، هشدار دهنده‌، هشدارگر، توصيه‌ كننده‌، مشاور، رايزن‌
  • (كلاس‌ درس‌) مبصر، ارشد كلاس‌
  • آژير، آژيرگر، دستگاه‌ كنترل‌، واپادگر، مانيتور
  • (جانورشناسى‌) بزمجه‌ى آژيرگر (تيره‌ى e‏a‏d‏i‏n‏a‏r‏a‏V‏ كه‌ درشت‌ و ماهى‌خوار هستند و مى‌گويند حضور سوسمار را آگاهى‌ مى‌دهند)
  • كشتى‌ جنگلى‌ زرهى‌ (با عرشه‌ى صاف‌ و كم‌ ارتفاع‌ و توپ‌هاى سنگين‌ در برج‌هاى متحرك‌)
  • (به‌ ويژه‌ در آتش‌ نشانى‌) آب‌ افشان‌ (كه‌ آب‌ را با فشار به‌ طرف‌ دلخواه‌ مى‌افشاند)، آب‌فشان‌، سر لوله‌ى فشارى
  • (كسى‌ كه‌ براى گردآورى آگهگان‌ سياسى‌ يا نظامى‌ و غيره‌ به‌ راديوها و مكالمات‌ تلفنى‌ كشور خارجى‌ مرتبا گوش‌ مى‌دهد) خبرنيوش‌، مستمع‌ خفيه‌
  • خبرنيوشى‌ كردن‌
  • (ماشين‌آلات‌ يا هواپيما يا موشك‌ و غيره‌) دستگاه‌ كنترل‌ و تنظيم‌، واپادگر
  • (كار ماشين‌ آلات‌ يا هواپيما يا موشك‌ و غيره‌ را) كنترل‌ و تنظيم‌ كردن‌، واپادكردن‌
  • (دستگاه‌ سنجش‌ ميزان‌ آلودگى‌ راديو اكتيو) دستگاه‌ تابش‌ سنج‌، تابش‌ نما
  • (با اين‌ دستگاه‌) تابش‌ سنجى‌ كردن‌
  • (راديو و تلويزيون‌ و غيره‌ -‏ بلندگو يا گيرنده‌ى اتاق‌ كنترل‌ كه‌ با آن‌ خوبى‌ و صافى‌ صدا يا تصوير را وارسى‌ مى‌ كنند) دستگاه‌ بازشنود، دستگاه‌ بازبينى
  • (با اين‌ دستگاه‌) بازشنود كردن‌، بازبين‌ كردن‌، واپاد كردن‌

Aryanpur

[/vc_column_text][/vc_column][/vc_row][vc_row][vc_column][vc_tta_tabs][vc_tta_section title=”ریشه شناسی” tab_id=”1551428772368-b0d08602-2c56″][vc_column_text]

mānītār = mān + īt + ār

مانیتار = مان +یت + ار

  • ایرانی باستان: man* ← اندیشیدن، بررسی کردن، رسیدگی کردن | to think, consider
  • فارسی باستان: man ← اندیشیدن | to think
  • اوستایی: man ← اندیشیدن، گمان کردن، بررسی کردن، نگرش کردن، پروا کردن | to think, to ponder, to consider, to heed, to attend to و || manūtar ←  مانیتور، ناظر | monitor
  • پهلوی | فارسی میانه: mēn ← اندیشه || mēnītan ← فکر کردن، اندیشیدن، درک کردن، توجه کردن، ملاحظه کردن || mānak ← یاد، حافظه، فکر
  • فارسی: manīdan ← اندیشیدن || بخش دوم مان در دو واژه پشیمان/pašīmān  و شادمان/šādmān به معنای اندیشه || maneš ← خوی، طبیعت، اندیشه، سرشت
  • سکایی ختنی: mañ ← در نظر گرفتن بعنوان | to consider as
  • سغدی: myn ← اندیشیدن | to think
  • خوارزمی: z̈mny’ ← اهمیت دادن به کسی، توجه کردن به کسی | to care for someone
  • قهرودی: mān ← ذهن، یاد | mind
  • سنسکریت: man ← اندیشیدن، باور کردن، بررسی کردن | to think, believe, consider
  • آریایی نخستین: men* ← اندیشیدن، بررسی کردن، در نظر داشتن | to think, consider, contemplate

 


īt-

پسوندی که به بن مضارع فعل چسبده و آن را گذشته می کند. نشانه مصدر مرخم نیز می باشد.


ār-

آر پسوند صفت سازیست که به فعل گذشته یا همان مصدر مرخم افزوده می شود.[/vc_column_text][/vc_tta_section][vc_tta_section title=”McGraw-Hill” tab_id=”1551428772406-887236cc-146f”][vc_column_text]

monitor

COMPUTER SCIENCE
To supervise a program, and check that it is operating correctly during its execution, usually by means of a diagnostic routine.
ELECTRONICS
See video monitor
ENGINEERING
۱٫ An instrument used to measure continuously or at intervals a condition that must be kept within prescribed limits, such as radioactivity at some point in a nuclear reactor, a variable quantity in an automatic process control system, the transmissions in a communication channel or bank, or the position of an aircraft in flight.
۲٫ To use meters or special techniques to measure such a condition.
۳٫ A person who watches a monitor.
MINING ENGINEERING
See hydraulic monitor
VERTEBRATE ZOOLOGY
Any of 27 carnivorous, voracious species of the reptilian family Varanidae characterized by a long, slender forked tongue and a dorsal covering of small, rounded scales containing pointed granules.
McGraw-Hill Dictionary of Science and Technology
[/vc_column_text][/vc_tta_section][vc_tta_section title=”MacMillan” tab_id=”1551738763350-e8f1b9d1-5534″][vc_column_text]

monitor

  1. monitor 1 UK [ˈmɒnɪtə(r)] US  [ˈmɑnɪtər] verb [transitive] [present tense I/you/we/they monitor

he/she/it monitors present participle monitoring past tense monitored past participle monitored] ★★

to regularly check something or watch someone in order to find out what is happening

a special machine to monitor the baby’s breathing

He will monitor and review company policy.

monitor progress: Staff will monitor his progress.

monitor a situation: The board are monitoring the situation on a regular basis.

monitor something closely/​carefully: Police officers have been closely monitoring the organization’s activities.

  1. onitor 2 UK [ˈmɒnɪtə(r)] US  [ˈmɑnɪtər] noun [countable] [singular monitor plural monitors] ★
  • a computer screen, or the part of a computer that contains the screen

a 17-inch colour monitor

۱a. a screen that shows pictures or information

The monitor showed that someone was moving around in the car park.

The instructions are displayed on a monitor.

  • a piece of equipment used for showing and recording what is happening in a particular part of someone’s body
  • someone who checks to see that something is done fairly or correctly

Monitors ensured that the food was distributed fairly.

Thesaurus: people and organizations who test or check thingssynonym

۳a. a school student who helps a teacher with a particular job

MacMillan English Dictionary for Advanced Learners 2nd Edition

[/vc_column_text][/vc_tta_section][vc_tta_section title=”etymonline.com” tab_id=”1551739016729-79fe2f99-e723″][vc_column_text]

monitor (n.)

۱۵۴۰s, “senior pupil at a school charged with keeping order, etc.,” from Latin monitor “one who reminds, admonishes, or checks,” also “an overseer, instructor, guide, teacher,” agent noun from monere “to remind, bring to (one’s) recollection, tell (of); admonish, advise, warn, instruct, teach,” from PIE *moneie- “to make think of, remind” (source also of Sanskrit manayati “to honor, respect,” Old Avestan manaiia- “making think”), suffixed (causative) form of root *men- (1) “to think” (source also of Latin memini “I remember, I am mindful of,” mens “mind”) The notion is “one who or that which warns of faults or informs of duties.”

The type of lizard (1826) was so called because it is fabled to give warning to man of Nile crocodiles. Meaning “squat, slow-moving type of ironclad warship” (1862) is from the name of the first vessel of this design, chosen by the inventor, Swedish-born U.S. engineer John Ericsson (1803-1889), because it was meant to “admonish” the Confederate leaders in the U.S. Civil War.

I now submit for your approbation a name for the floating battery at Green Point. The impregnable and aggressive character of this structure will admonish the leaders of the Southern Rebellion that the batteries on the banks of their rivers will no longer present barriers to the entrance of the Union forces. The iron-clad intruder will thus prove a severe monitor to those leaders. … “Downing Street” will hardly view with indifference this last “Yankee notion,” this monitor. … On these and many similar grounds I propose to name the new battery Monitor. [Ericsson to Asst. Sec. of Navy, Jan. 20, 1862]

 Broadcasting sense of “a device to continuously check on the technical quality of a transmission” (1931) led to special sense of “a TV screen displaying the picture from a particular camera.”

monitor (v.)

۱۹۲۴, “to check for quality” (originally especially of radio signals), from monitor (n.). General sense of “observe, keep under review” is from 1944. Keats used it (1818) as “to guide.” Related: Monitored; monitoring.

etymonline.com

[/vc_column_text][/vc_tta_section][/vc_tta_tabs][/vc_column][/vc_row]