primary | پرمی | permi
معنی Primary به فارسی
مینیگ/ معنی primary به فارسی، “اصلی”، “ابتدایی”، “اولیه” یا “مهمترین” مقدماتی، عمده و نخستین، است. این واژه در زمینههای گوناگون به کار میرود و نقشهای گوناگونی دارد. در اینجا ما برای برابر واژه primary، از بنواژ “پِرم/perm”، واژه پرمی / پِرمی / permi” را پیشنهاد داده ایم. استاد ملایری در ترجمه primary واژه “نخستان” را پیش نهاده اند.
آوانویسی Primary | پرمی | permi
- پرمی | پِرمی | permi
نقشها و کاربردهای واژه “Primary” و “پرمین”:
1. صفت (Adjective):
به معنی “اصلی”، “ابتدایی” یا “اولیه” به کار میرود.
نمونه جملات:
- Education is a primary right of every child.
(آموزش یک حق پرمی/پرایمری/اولیه برای هر کودک است.) - The primary reason for the meeting is to discuss the budget.
(دلیل پرمی/پرایمری/اصلی این جلسه بحث درباره بودجه است.)
2. اسم (Noun):
به معنای “اصلیترین چیز” یا “موضوع ابتدایی” به کار میرود. در برخی موارد، میتواند به “انتخابات مقدماتی” هم اشاره داشته باشد.
نمونه جملات:
- In the primaries, each party selects its candidate for the general election.
(در انتخابات پرمی/پرایمری/مقدماتی، هر حزب نامزد خود را برای انتخابات همگانی برمیگزیند.) - The teacher focused on the primary of the lesson before moving to details.
(معلم بر بخش پرمی/پرایمری/اصلی درس تمرکز کرد پیش از اینکه به جزئیات بپردازد.)
3. کاربرد در ترکیبها و اصطلاحات خاص:
گاهی در عبارات خاصی مانند “Primary School” (مدرسه ابتدایی) یا “Primary Care” (مراقبت اولیه) به کار میرود.
نمونه جملات:
- She teaches at a primary school in the countryside.
(او در یک مدرسه پرمی/پرایمری/ابتدایی در روستا تدریس میکند.) - The patient was referred to a specialist by their primary care doctor.
(بیمار توسط پزشک مراقبت پرمی/پرایمری/اولیه به یک متخصص ارجاع داده شد.)
نکته:
واژه “Primary” بیشتر به صورت صفت به کار میرود، اما میتواند در نقش اسم نیز ظاهر شود، بهویژه در موضوعات مربوط به سیاست و انتخابات.
نمونه جمله با primary و پرمین
در ادامه می توانید 21 نمونه جمله از کاربرد primary و پریمن را در زمینه دانش و فناوری ببینید:
1. Primary Key (کلید اصلی)
در پایگاه داده، به معنای یک شناسه یکتا برای شناسایی رکوردها است.
جمله:
- The primary key ensures that each record in the table is unique.
(کلید پرمی/پرایمری/اصلی تضمین میکند که هر رکورد در جدول یکتا باشد.)
2. Primary Storage (حافظه اصلی)
به حافظهای اشاره دارد که دادهها برای پردازش به طور مستقیم در آن ذخیره میشوند، مانند RAM.
جمله:
- The processor retrieves data from the primary storage for faster computation.
(پردازنده دادهها را برای محاسبات سریعتر از حافظه پرمی/پرایمری/اصلی بازیابی میکند.)
3. Primary Source (منبع اصلی)
در پژوهش های دانشی و فناوری، به منابع اولیه که مستقیم از دادههای دستاول به دست آمدهاند اشاره دارد.
جمله:
- The research is based on primary sources collected from the field.
(این پژوهش بر پایه منابع پرمی/پرایمری/اصلی گرداوری شده از محل انجام شده است.)
4. Primary Circuit (مدار اولیه)
در الکترونیک، به مداری گفته میشود که مستقیماً به منبع تغذیه متصل است.
جمله:
- The transformer’s primary circuit is connected to the power source.
(مدار پرمی/پرایمری/اولیه ترانسفورماتور به منبع تغذیه متصل است.)
5. Primary Color (رنگ اولیه)
در گرافیک و فناوری نمایشگرها، به رنگهای اصلی (قرمز، آبی، زرد) که برای ایجاد رنگهای دیگر استفاده میشوند اشاره دارد.
جمله:
- The display uses primary colors to generate a wide spectrum of hues.
(نمایشگر از رنگهای پرمی/پرایمری/اولیه برای ایجاد طیف گستردهای از رنگها استفاده میکند.)
6. Primary Data (داده اولیه)
دادههایی که مستقیماً جمعآوری شدهاند، بدون اینکه پردازش یا تغییر یافته باشند.
جمله:
- Primary data was collected through surveys and interviews.
(دادههای پرمی/پرایمری/اولیه از طریق نظرسنجیها و مصاحبهها جمعآوری شد.)
7. Primary Battery (باتری اولیه)
باتریهایی که قابل شارژ نیستند و پس از استفاده دور انداخته میشوند.
جمله:
- Primary batteries are commonly used in devices like remote controls.
(باتریهای پرمی/پرایمری/اولیه معمولاً در دستگاههایی مانند کنترل از راه دور به کار میروند.)
8. Primary Interface (رابط اصلی)
رابط کاربری یا ارتباط اصلی در سیستمهای نرمافزاری و سختافزاری.
جمله:
- The primary interface allows users to interact with the system efficiently.
(رابط پرمی/پرایمری/اصلی به کاربران امکان میدهد به طور کارآمد با سیستم تعامل داشته باشند.)
9. Primary Beam (پرتو اصلی)
در فیزیک و مهندسی، به پرتو اولیهای اشاره دارد که مستقیماً از یک منبع تابش میشود.
جمله:
- The primary beam in the X-ray machine was directed at the target area.
(پرتو پرمی/پرایمری/اصلی در دستگاه اشعه ایکس به ناحیه هدف هدایت شد.)
10. Primary Processor (پردازنده اصلی)
پردازندهای که کنترل اصلی سیستم را بر عهده دارد.
جمله:
- The primary processor handles critical tasks while secondary processors manage background operations.
(پردازنده پرمی/پرایمری/اصلی وظایف حیاتی را مدیریت میکند در حالی که پردازندههای ثانویه عملیات پسزمینه را انجام میدهند.)
این جملات نمونه نشان میدهند که چگونه واژه “Primary” در زمینههای مختلف دانشین و فناوری به کار میرود و هر یک ترجمه مربوط به خود را دارد.
1. آغازین، اساسی، بنیادی، نخستینی
این معانی به عنوان صفت برای اشاره به چیزی مهم، اساسی یا آغازین استفاده میشوند.
جمله:
- The primary step in solving this problem is to gather all the required data.
(گام پرمی/پرایمری/آغازین در حل این مسئله جمعآوری تمام دادههای موردنیاز است.)
2. دست اول
اشاره به چیزی که مستقیم و بدون واسطه به دست آمده باشد.
جمله:
- Primary research involves collecting firsthand information through experiments.
(پژوهش پرمی/پرایمری/دست اول دربردار گرداوری اطلاعات مستقیم از طریق آزمایشها است.)
3. (شیمی) نوع اول
به ترکیبات شیمیایی با ساختار اولیه اشاره دارد.
جمله:
- A primary alcohol has the -OH group attached to a carbon atom bonded to only one other carbon.
(یک الکل پرمی/پرایمری/نوع اول دارای گروه -OH است که به یک اتم کربن متصل شده که تنها به یک کربن دیگر متصل است.)
4. وابسته به رنگهای اصلی
اشاره به رنگهای اصلی (قرمز، زرد، آبی).
جمله:
- Mixing primary colors can create a wide range of secondary hues.
(ترکیب رنگهای پرمی/پرایمری/اصلی میتواند طیف گستردهای از رنگهای ثانویه ایجاد کند.)
5. (زمینشناسی) وابسته به کهن سنگها
اشاره به سنگهای اولیه یا اصلی.
جمله:
- Primary rocks are formed directly from the cooling of magma.
(سنگهای پرمی/پرایمری/کهنسنگ مستقیماً از سرد شدن ماگما تشکیل میشوند.)
6. (زبانشناسی) واژه یا واج ناگسست
به معنی واژهای که از نظر ساختار ساده و تقسیمناپذیر است.
جمله:
- In linguistics, a primary word is indivisible and not derived from other words.
(در زبانشناسی، یک واژه پرمی/پرایمری/ناگسست بخشناپذیر است و از واژههای دیگر مشتق نشده است.)
7. (پرندگان) شهپر یا پرهای بزرگ انتهای بال
به پرهای بزرگ انتهای بال پرندگان اشاره دارد.
جمله:
- The eagle’s primary feathers are crucial for its flight.
(پرمیهای/پرایمریهای/شهپرهای عقاب برای پرواز آن حیاتی هستند.)
8. چیز مهم یا اساسی
چیزی که در یک زمینه خاص از اهمیت بیشتری برخوردار است.
جمله:
- The primary goal of this project is to reduce energy consumption.
(هدف پرمی/پرایمری/اساسی این پروژه کاهش مصرف انرژی است.)
9. (آمریکا) انتخابات مقدماتی
اشاره به انتخاباتی که برای تعیین نامزدهای احزاب انجام میشود.
جمله:
- The primary elections will determine the candidates for the general election.
(انتخابات پرمی/پرایمری/مقدماتی نامزدهای انتخابات عمومی را تعیین میکند.)
10. (نجوم) موقعیت سیاره یا خورشید نسبت به اقمار آن
به معنای جسم اصلی که دیگر اجسام (مانند قمرها) به دور آن میچرخند.
جمله:
- The Moon orbits around the Earth, which acts as its primary.
(ماه به گرد زمین میچرخد، که به عنوان جرم پرمی/پرایمری/اصلی میاکتد/عمل میکند.)
11. (ستارههای دوگانه) ستارهی درخشانتر
به ستارهای که در یک سیستم دوتایی از دیگری روشنتر است.
جمله:
- In a binary star system, the primary star is usually larger and brighter.
(در یک سیستم ستارهای دوتایی، ستاره پرمی/پرایمری/اصلی معمولاً بزرگتر و درخشانتر است.)
این جملات برای نشان دادن تمام معانی ذکر شده تنظیم شدند تا کاربردهای واژه Primary را در زمینههای مختلف به خوبی پوشش دهند.
ریشه شناسی پرمین
واژه پرمین / permin برگرفته از بنواژ پرم / perm است که ریشه ای ختن سکایی دارد. پرمین از به هم پیوستن بنواژ “پرم” و پسوند “ی“ [پرم + ی] ساخته شده است.
ریشه شناسی primary
early 15c., primarie, “earliest, most basic, first in time or sequence;” 1560s, “first or highest in rank or importance,” from Latin primarius “of the first rank, chief, principal, excellent,” from primus “first” (see prime (adj.)).