syntax | هِدِس
syntax | هِدِس
در دانش رایانگار/رایانه و زبانهای برنامهنویسی، هِدِس یا syntax به مجموعه قوانینی گفته میشود که چگونگی نوشتن درست دستورها و عبارات در یک زبان برنامهنویسی را تعیین میکند. این قوانین مشخص میکنند که کدام ترکیب از کلیدواژهها، عملگرها، پرانتزها، متغیرها و نمادها معتبر است و چگونه باید شکل بگیرد تا برنامه بتواند تفسیر یا ترجمه شود.
در زبانهای رسمی و منطق: syntax به قواعد ساختاری مربوط به ترکیب نمادها (symbols) میپردازد، بدون توجه مستقیم به معنا (semantics).
معنی Syntax و ترجمه Syntax در برنامهنویسی و زبانشناسی
وقتی درباره معنی syntax سخن می گوییم، منظور مجموعه قوانینی است که تعیین میکنند چگونه باید دستورها، عبارتها و ساختارها در یک زبان نوشته شوند. در دانش رایانه و زبانهای برنامهنویسی، syntax یا همان “هِدِس” به قوانینی گفته میشود که شکل درست دستورها را مشخص میکند. این قواعد تعیین میکنند کدام ترکیب از کلیدواژهها، عملگرها، پرانتزها، متغیرها و نمادها معتبر است و چگونه باید نوشته شود تا برنامه قابل تفسیر یا ترجمه باشد. بنابراین وقتی میپرسیم ترجمه syntax چیست، در عمل به ترجمه واژهای میرسیم که به “قواعد نحوی” یا “ساختار دستوری” اشاره دارد.
آوانویسی هدس
- هدس| هِدِس| hedes
استاد ملایری واژه امراژ [ amrâž] را برای syntax پیشنهاد داده اند.
🧩 تعاریف معتبر syntax/هامدس از دیکشنریهای انگلیسی:
1. Oxford Learner’s Dictionaries (Computing)
“(computing) the rules that state how words and phrases must be used in a computer language. The instructions were not carried out because of a syntax error.” BYJU’S+1Wikipedia+1Oxford Learner’s Dictionaries
ترجمه: قانونهایی که مشخص میکنند در زبان برنامهنویسی چگونه باید واژگان و عبارات بهکار روند. اگر رعایت نشود، خطای نحوی (syntax error) تولید میشود.
2. Oxford (OED)
“The set of rules and principles in a language according to which words, phrases, and clauses are arranged to create well-formed sentences.” Oxford English Dictionary
ترجمه: قواعد و اصول ساختار زبان که ترتیب واژگان، عبارات و بندها را تعیین میکند تا جملهای ساختارمند شکل گیرد.
3. Cambridge / Oxford Concise (شکل عمومی)
اغلب دیکشنریها syntax را چنین تعریف میکنند:
“The way that words and phrases are put together to form sentences in a language.” BYJU’S
ترجمه: نحوهٔ چیدن واژگان و عبارات برای شکلدهی جملهای معنیدار.
4. Wikipedia – Programming Languages
“The syntax of computer source code is the form that it has specifically without concern for what it means (semantics)…” Wikipedia+2Wikipedia+2Wikipedia+2
ترجمه: هدس/نحو کد برنامهنویسی هویت ظاهری آن است، بیتوجه به معنای آن (semantics).
نمونهها
-
در برنامهنویسی:
if (x > 0) { doSomething(); }← یک دستور با syntax/ هدس درست
if x > 0 doSomething()← معمولاً موجب خطای هدس (syntax error) میشود -
در زبان چِهریگ/طبیعی:
انگلیسی: “She loves him.” ترکیب واژهها بر اساس قاعدهی زبان؛ در فارسی: «او او را دوست دارد.» -
در منطق یا زبانهای رسمی: هدس یا syntax، قواعدی است که فرمولها یا عبارات باید آنها را رعایت کنند تا از نظر ساختاری معتبر باشند.
🟢 نمونه جملهها (انگلیسی + ترجمه با هامدس):
-
Correct syntax is essential for a program to run properly.
→ هدس درست برای راندن(اجرای) درست یک برنامه ضروری است. -
The compiler reported a syntax error on line 23.
→ مفسر در خط ۲۳ یک ارور هدس را گزارش داد. -
Each programming language has its own syntax rules.
→ هر زبان برنامهنویسی، قوانین هدِس ویژهٔ خود را دارد. -
Understanding the syntax of a new language can be challenging.
→ فهم هدِس یک زبان تازه میتواند دشوار باشد. -
Syntax highlighting helps developers spot errors quickly.
→ پُرفروزاندنِ هامدِس به برنامهنویسان کمک میکند تا لغزشها را سریعتر بیابند. -
Python’s syntax is known for being clean and easy to learn.
→ هدس پایتون به خاطر پاکیزگی و آسانی در یادگیری شناختهشده است. -
Even a missing semicolon can break the syntax of your code.
→ حتی یک نقطهویرگولِ گمشده میتواند هدِس کد تو را بههم بزند. -
They used a linter to check for syntax issues in the script.
→ آنها از یک لِینتِر برای وارسیِ دشواریهای هدِس در اسکریپت بهره بردند.
چرایی پیشنهاد «هِدِس» برای syntax
-
پرهیز از خلط معنایی:
-
«همدس» در خوانش روزمره میتوانست با «همدست» (= شریک جرم) اشتباه گرفته شود.
-
«هندس» بسیار نزدیک به «هندسه» بود و گمراهی میآفرید.
-
-
گزینش حرکت زیر «ِ e» به جای «َ a»:
-
«هِدِس» (hedes) روانتر، کوتاهتر و سریعتر ادا میشود.
-
در زبان فنی و برنامهنویسی که واژهها باید آسان و بیدرنگ خوانده شوند، این روانی اهمیت دارد.
-
«هَدَس» اندکی سنگینتر است و از روانی کاسته میشود. گرچه شیوه نوشتار پارسی گویشوران را در چنین خوانش هایی بسته به گویش خود آزاد می گذارد.
-
-
هماهنگی معنایی دقیق با syntax:
-
بخش «هِـ» هممعنی syn- یونانی.
-
بخش «دِس» هممعنی taxis یونانی.
-
در نتیجه، «هِدِس» بازآفرینی بومی و ریشهای همان ساختار واژهٔ اصلی است.
-
ریشه شناسی هدس
واژه هامدس از دو بخش هـِ + دس ساخته شده.
ریشه شناسی هـِ
- پارسی: هَم /ham/ (قید) «نیز، همچنین»… خواجه احمد حسن هم برین حال بود و بدینوان نشست (تاریخ بیهقی ۶/۲۶۲). (حرف ربط) «گفتی که خلق نیست چو من نیز در جهان ـ هم شاعر و ظریفم و هم شاعر و دبیر (ناصرخسرو ۱۰۲/۹).
- پهلوی: ham «نیز، هم» (MacKenzie CPD 39).
- قس سنسکریت: sám (حرف اضافه، پیشوند فعلی) «با، همراه با» (Mayrhofer KEWA III/434f).
- اوستایی: hạm, hạmº, hamº, hanº, hənº, haº,hən, hə̄º, hə̄mº, hamº, hə̄m, hə̄mº، (قید، پیشوند فعلی) «با هم، متفقاً» فارسی باستان: haⁿº، hamº < هندواروپایی: *sem-/*som-/*sṃ-، *səm- (Bartholomae 2) (AIw 1772, Brandenstein – Mayrhofer Hb. 123, Pokorny IEW 902f).
- نیز قس لاتینی: sem-per «همواره، همیشه» گوتی: samana «با، با هم» آلمانی کهن: zi-samane (<) آلمانی نو: zusammen «با هم، مشترکاً» لیتوانیایی: sam-, san- «با، با هم» (II/513, Fraenkel LEW II/753f., Kluge EWDS 819).
- سغدی: -m-, ’n’ سکایی: -ham (پیشوند فعلی) (Gershevitch GMS 253, 308, 608, Bailey DKS 457)
- آسی (ایرونی): mæ, ymæ, æmæ, : (دیگوری): ma , æmæ: «و؛ اما؛ برای اینکه؛ نیز، همچنین» (Abaev IEO I/133f.).
- پشتو: hum, ham «با، همراه با» (Morgenstierne EVP 30, id. NEVP 35, Geiger GIRPh. I/2 223).
- پراچی: am, ham | یدغه: əm از بنخان (Morgenstierne HIPL I/259 II/190).
- بلوچی: ham «همچنین، نیز» (Elfenbein Glossary 64).
- ارمنی: han–, ham– (< ایرانی). در hamburel «بوسیدن»، و handartel «آرام گرفتن، آرامش یافتن» (Hübschmann Arm.Gr. 176f.) نیز نک. هَم- (۵۳۹۶۲).
ریشه شناسی دس
From base das- ‘to put in order’, to Arm. lw dasel ‘to arrange’, das ‘order’, N.Pers. handasī ‘mathematics, geometry’; Oss. D. dasun, dast ‘collect, heap up’ (E. Benveniste, TPS 1945, 72, not with H. H. Schaeder, Iranische Beiträge 1, 1930, 257, to han-dāč- ‘to measure’). See also dasa- ‘section’ or ‘arrangement’.
این متن به خوبی ریشهٔ das- را به عنوان «مرتب کردن، نظم دادن» تأیید میکند و ارتباط آن را با واژههایی چون dasel در ارمنی و handasī در فارسی نشان میدهد.
*das² ? ‘to heap, amass ?; arrange ?’
- AVESTAN: ? YAv. dāštō.ratu- ‘enduring ?; bestowing ?’ (P 34), YAv. spārō.dāšta- (Yt 13.35), YAv. spāra.dāšta- ‘heaped up with good things ?’. ◊ See Bailey 1967: 373; Hintze 1994: 278 f. The interpretation of the Avestan forms is troublesome: rather related to *das¹ ?
- MIDDLE PERSIAN: (+ *ham-) MMP hnds- ‘to cease, stop’ ⇨ DMMPP. 180bPres.: SUBJ. 3pl. MMP hnds’nd
- PARTHIAN: (+ *ham-) ’nd’s- ‘to leave, abandon’ ⇨ Ghilain: 68 | DMMPP: 44bPres.: IND. 3sg. ’nd’syd, 1sg. ’nd’s’n, 1pl. ’nd’s’m, IMPV. 2sg. ’nd’s, 2pl. ’nd’s; Partic.: perf. pass. II ’nd’s’d; Inf.: ’nd’s’d
- KHOTANESE: dāśś- ‘to complete, finish’ ⇨ SGS: 45
- NWIR: (+ *ham-) NP handasī ‘mathematics, geometry’
- NEIR: ? Oss. D. dasun/dast ‘to heap up, lay the foundation; to build’ (or rather inch. *das(s)- < IE *dm̥H2-s- ?, v. *damH¹)
- MISC: Arm. (LW) dasel ‘to arrange (a crowd, people)’, das ‘order, arrangement’
ریشه شناسی syntax
syntax(n.)